طبق گفته خودش، در طول مدتی که بازداشت بوده تنها ۳۰ساعت مورد بازجویی قرار گرفته است. این اواخر هم تنها روزنامه حمایت را در اختیار او میگذارند و حتی در سلولاش متکا هم ندارد. قبل از اینکه مهدی به زندان برود تقاضا کرده بود که یک سری کتابهایی را در آنجا مطالعه کند، آنها را به همراه وسایل شخصی چون مسواک و لباس زیر چندین بار در زندان بردیم که البته آنها را گرفتند و بعضی موارد را هم هنوز به دست او نرسیده. مساله دیگر هم این است که مهدی مبتلا به ناراحتی قلبی است و به همین دلیل احتیاج به متخصص قلب دارد.»
وی گفته است که مهدی هاشمی از ابتدا خواستار بازگشت به ایران بوده است «در این مدت برخی با آمدن مهدی به ایران مخالفت میکردند و حرف جالبی هم میزدند مبنی بر اینکه فضا آماده برگشتن مهدی نیست. اما همیشه آمدن مهدی با مخالفتهایی در داخل روبهرو میشد. تا اینکه از سه چهار ماه گذشته فشار مهدی برای بازگشت به ایران شروع شد و میگفت که میدانم چه اتفاقاتی در ایران برای من خواهد افتاد و همه این اتفاقات برای من قابل تحمل است، چرا که باید از خودم دفاع کنم و نبود من در ایران به مخالفانم کمک میکند، چون آنها میخواهند با برگ من علیه پدر بازی کنند و دنبال سیاسی کاری هستند.»
فاطمه هاشمی درباره بازگشت مهدی هاشمی به تهران و چگونگی گرفتن برگه ورود گفت: «مهدی برای بازگشت احتیاج به برگه عبور داشت. من خودم به سفارت رفتم و با سفیر و سر کنسول صحبت کردم و گفتم مهدی قطعا میخواهد به ایران برگردد، پاسپورت ندارد و شما برگه عبور به او بدهید. آنها با آقای صالحی، وزیر امور خارجه که آن موقع در مصر بودند تماس گرفتند و ایشان هم با پدرم تماس میگیرند و میگویند که مهدی برگه عبور میخواهد و پدرم هم تاکید میکنند که به او برگه عبور بدهید تا برگردد، زیرا خودش میخواهد بیاید کسی نمیتواند مانعش شود. همان موقع برگه عبور را صادر کردند و به من دادند. من برگشتم ایران که هماهنگی سفر مهدی را انجام دهم. زمانی که برگشتم دوبی از کنسولگری آنجا با من تماس گرفتند و خواهش کردند که برگه عبور مهدی را برگردانیم. گفتم برای چه باید برگردانم، گفتم نه، مهدی بلیت گرفته و کارهایش را انجام داده و احتمالا ما شنبه یا یکشنبه عازم ایران هستیم. یکشنبه را هم برای این انتخاب کردیم که احتمال داشت پاسپورت از سفارت برگردد. گفتم اجازه میدهید من به سفارت بیایم و با شما صحبت کنم؟ گفتند بیا و من ساعت ۲-۳ بعد از ظهر روز جمعه به کنسولگری دوبی رفتم. آنجا معلوم شد گفتند هیچ کدام حاضر نیستند که صحبت کنند. من هم گفتم میروم، اما هر وقت که خواستند تماس بگیرند تا من بیایم و توضیحاتم را بدهم. من که از در اتاق بیرون آمدم یکی وارد دفتر شد و گفت بنشینیم و با هم صحبت کنیم. گفتم مهدی چرا نباید با برگه عبور تهران برگردد، گفتند با برگه عبور نمیتواند وارد ایران شود. گفتم برگه عبور قانونی است و قانونا هم صادر شده؟ اگر مهدی غیرقانونی وارد ایران شد که او را میگیرید و مهدی هم آمادگی برای گرفتن دارد، چه با پاسپورت و چه با برگه عبور خود را آماده بازداشت شدن کرده است. هر تصمیمی که در تهران بگیرند ما قبول داریم ولی باید مهدی به تهران بر گردد. روز آخر وقتی ما در فرودگاه بودیم دو سه بار شماره تلفن سفارت روی گوشی من افتاد که من جواب ندادم. توی هواپیما من خیلی نگران بودم، چون نمیدانستم توی ایران چه اتفاقی میافتد و برخورد با مهدی چگونه خواهد بود، بعد دیدم مهدی خوابیده و به یاسر گفتم این چقدر خیالش راحت است و انگار هیچ نگرانی ندارد. حتی برخی که مهدی را در فرودگاه میدیدند به ما میگفتند چرا داری برمیگردی.»
دختر ارشد رئیس جمهور سابق ایران درباره چگونگی برخورد ماموران با آنان در فرودگاه اظهار کرد: «از هواپیما که پیاده شدم سه چهار نفر جلوی ما آمده بودند، به آنها گفتم شماها آمدید ما را ببرید؟ جواب ندادند و فقط من را نگاه میکردند. یک مقدار که از گیت جلوتر آمدیم دیدم که آقایی با چند نفر مامور نیروی انتظامی آمدند و با مهدی دست دادند و ما رفتیم. توی راهرو جمعیت زیادی بود و من به یاسر میگفتم که فیلم بگیر و او میگفت نمیتوانم. بعد چند نفر آمدند، پاسپورتهای ما را گرفتند و من و یاسر را با خودشان بردند. گفتیم چه کار میکنید. گفتند بنشینید تا ما سریع پاسپورتهای شما را مهر بزنیم تا سریع از فرودگاه خارج شویم. گفتم من هر جا مهدی باشد باید کنارش باشم. گفتند نه و باید از گیت معمولی برویم. کارهای ما را انجام دادند و گفتند مهدی بیاید توی اتاق چون میخواهیم با او مصاحبه انجام دهیم و قانونا باید برگهای را پر کنند و توضیح دهند و معمولا بیشتر از یک ربع طول نمیکشد. من و یاسر را هم اجازه ندادند که داخل برویم و این مدت خیلی طولانی شد. بعد هم آمدند و یاسر را با خود بردند و گفتند میخواهیم چمدانش را بگردیم و چند تا سوال هم از او بپرسیم. من اینجا شروع کردم به داد و بیداد کردن و گفتم من یک زن تنها اینجا چه کار باید بکنم؟ گفتند با یاسر بیا و من گفتم با یاسر نمیآیم و میروم کنار مهدی. چمدان من را هم برای بازدید بردند. اعتراض کردم که من در چمدانم چیزی ندارم اما مرد نامحرم حق ندارد چمدان مرا بگردد زن باید چمدان من را بگردد. یاسر را برای سوال و جواب به یک اتاق بردند و من و مهدی را هم با هم در یک اتاق بردند. حدود ساعت یک بود که آمدند پاسپورتهای ما را گرفتند، یاسر هم یک آی پد داشت که آن را هم گرفتند و ما را راهی کردند. مهدی را البته چند دقیقه زودتر از ما بردند و گفتند از قوه قضائیه میخواهند با او صحبت کنند. آمدیم دیدیم مهدی نیست، نه میگفتند میخواهیم ببریمش زندان، نه میگفتند بردیم خانه و نه میگفتند اینجاست. هر کسی حرفی میزد و من خیلی نگران شده بودم. برای همین یاسر گفت که بازداشت شد. آمدیم بیرون که مصادف شد با حضور خبرنگاران و من آنجا از روی عصبانیت صحبتهایم را کردم تا نشان دهم همیشه قرار نیست خانواده هاشمی ساکت باشند و به هر حال ما برای خود این حق را قائل هستیم.»
فاطمه هاشمی در انتهای این گفتگو با اشاره به اینکه امروز پدرش میتواند ایران را نجات دهد، گفت: «همانطور که پدر من در زمان جنگ این کشور را نجات داد، رفت و با حضرت امام صحبت کرد و گفت دیگر نمیتوانیم ادامه دهیم، همانطور که بعد از جنگ کشور را خوب مدیریت وبه سمت آبادانی سوق دادند، امروزهم میتواند مسائل کشور حل وروی ریل اساسی بیاورند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر