سه‌شنبه

فاطمه هاشمی: قرار نیست خانواده هاشمی همیشه ساکت باشند

فاطمه هاشمی دختر ارشد هاشمی رفسنجانی در گفتگویی با روزنامه آرمان که امروز منتشر شده، ضمن شرح شیوه بازگشت مهدی هاشمی به ایران، از این خبر می‌دهد که برخی در داخل جمهوری اسلامی مخالف بازگشت او به ایران بودند.به نوشته آرمان، فاطمه هاشمی درباره شرایط این روزهای مهدی هاشمی در اوین گفت: «مهدی در آخرین تماس با پدر و مادرم و نیز همسرش گفته که در انفرادی هستم. پنجشنبه گذشته مادرم به همراه همسر و پسر کوچک مهدی توانسته بودند با او ملاقات کنند.
طبق گفته خودش، در طول مدتی که بازداشت بوده تنها ۳۰ساعت مورد بازجویی قرار گرفته است. این اواخر هم تنها روزنامه حمایت را در اختیار او می‌‏گذارند و حتی در سلول‏‌اش متکا هم ندارد. قبل از اینکه مهدی به زندان برود تقاضا کرده بود که یک سری کتاب‏‌هایی را در آنجا مطالعه کند، آن‌ها را به همراه وسایل شخصی چون مسواک و لباس زیر چندین بار در زندان بردیم که البته آن‌ها را گرفتند و بعضی موارد را هم هنوز به دست او نرسیده. مساله دیگر هم این است که مهدی مبتلا به ناراحتی قلبی است و به همین دلیل احتیاج به متخصص قلب دارد.»

وی گفته است که مهدی هاشمی از ابتدا خواستار بازگشت به ایران بوده است «در این مدت برخی با آمدن مهدی به ایران مخالفت می‌‏کردند و حرف جالبی هم می‌‏زدند مبنی بر این‌که فضا آماده برگشتن مهدی نیست. اما همیشه آمدن مهدی با مخالفت‏‌هایی در داخل روبه‌رو می‌‏شد. تا اینکه از سه چهار ماه گذشته فشار مهدی برای بازگشت به ایران شروع شد و می‌‏گفت که می‌‏دانم چه اتفاقاتی در ایران برای من خواهد افتاد و همه این اتفاقات برای من قابل تحمل است، چرا که باید از خودم دفاع کنم و نبود من در ایران به مخالفانم کمک می‌‏کند، چون آن‌ها می‌‏خواهند با برگ من علیه پدر بازی کنند و دنبال سیاسی کاری هستند.»

فاطمه هاشمی درباره بازگشت مهدی هاشمی به تهران و چگونگی گرفتن برگه ورود گفت: «مهدی برای بازگشت احتیاج به برگه عبور داشت. من خودم به سفارت رفتم و با سفیر و سر کنسول صحبت کردم و گفتم مهدی قطعا می‌‏خواهد به ایران برگردد، پاسپورت ندارد و شما برگه عبور به او بدهید. آن‌ها با آقای صالحی، وزیر امور خارجه که آن موقع در مصر بودند تماس گرفتند و ایشان هم با پدرم تماس می‌‏گیرند و می‌‏گویند که مهدی برگه عبور می‌‏خواهد و پدرم هم تاکید می‌‏کنند که به او برگه عبور بدهید تا برگردد، زیرا خودش می‌‏خواهد بیاید کسی نمی‌‏تواند مانع‏ش شود.‌‌ همان موقع برگه عبور را صادر کردند و به من دادند. من برگشتم ایران که هماهنگی سفر مهدی را انجام دهم. زمانی که برگشتم دوبی از کنسولگری آنجا با من تماس گرفتند و خواهش کردند که برگه عبور مهدی را برگردانیم. گفتم برای چه باید برگردانم، گفتم نه، مهدی بلیت گرفته و کار‌هایش را انجام داده و احتمالا ما شنبه یا یکشنبه عازم ایران هستیم. یکشنبه را هم برای این انتخاب کردیم که احتمال داشت پاسپورت از سفارت برگردد. گفتم اجازه می‌‏دهید من به سفارت بیایم و با شما صحبت کنم؟ گفتند بیا و من ساعت ۲-۳ بعد از ظهر روز جمعه به کنسولگری دوبی رفتم. آنجا معلوم شد گفتند هیچ کدام حاضر نیستند که صحبت کنند. من هم گفتم می‌‏روم، اما هر وقت که خواستند تماس بگیرند تا من بیایم و توضیحاتم را بدهم. من که از در اتاق بیرون آمدم یکی وارد دفتر شد و گفت بنشینیم و با هم صحبت کنیم. گفتم مهدی چرا نباید با برگه عبور تهران برگردد، گفتند با برگه عبور نمی‌‏تواند وارد ایران شود. گفتم برگه عبور قانونی است و قانونا هم صادر شده؟ اگر مهدی غیرقانونی وارد ایران شد که او را می‌‏گیرید و مهدی هم آمادگی برای گرفتن دارد، چه با پاسپورت و چه با برگه عبور خود را آماده بازداشت شدن کرده است. هر تصمیمی که در تهران بگیرند ما قبول داریم ولی باید مهدی به تهران بر گردد. روز آخر وقتی ما در فرودگاه بودیم دو سه بار شماره تلفن سفارت روی گوشی من افتاد که من جواب ندادم. توی هواپیما من خیلی نگران بودم، چون نمی‌‏دانستم توی ایران چه اتفاقی می‌‏افتد و برخورد با مهدی چگونه خواهد بود، بعد دیدم مهدی خوابیده و به یاسر گفتم این چقدر خیالش راحت است و انگار هیچ نگرانی ندارد. حتی برخی که مهدی را در فرودگاه می‌‏دیدند به ما می‌‏گفتند چرا داری برمی‏‌گردی.»

دختر ارشد رئیس جمهور سابق ایران درباره چگونگی برخورد ماموران با آنان در فرودگاه اظهار کرد: «از هواپیما که پیاده شدم سه چهار نفر جلوی ما آمده بودند، به آن‌ها گفتم شما‌ها آمدید ما را ببرید؟ جواب ندادند و فقط من را نگاه می‌‏کردند. یک مقدار که از گیت جلو‌تر آمدیم دیدم که آقایی با چند نفر مامور نیروی انتظامی آمدند و با مهدی دست دادند و ما رفتیم. توی راهرو جمعیت زیادی بود و من به یاسر می‌‏گفتم که فیلم بگیر و او می‌‏گفت نمی‌‏توانم. بعد چند نفر آمدند، پاسپورت‏های ما را گرفتند و من و یاسر را با خودشان بردند. گفتیم چه کار می‌‏کنید. گفتند بنشینید تا ما سریع پاسپورت‏‌های شما را مهر بزنیم تا سریع از فرودگاه خارج شویم. گفتم من هر جا مهدی باشد باید کنارش باشم. گفتند نه و باید از گیت معمولی برویم. کارهای ما را انجام دادند و گفتند مهدی بیاید توی اتاق چون می‌‏خواهیم با او مصاحبه انجام دهیم و قانونا باید برگه‏ای را پر کنند و توضیح دهند و معمولا بیشتر از یک ربع طول نمی‌‏کشد. من و یاسر را هم اجازه ندادند که داخل برویم و این مدت خیلی طولانی شد. بعد هم آمدند و یاسر را با خود بردند و گفتند می‌‏خواهیم چمدانش را بگردیم و چند تا سوال هم از او بپرسیم. من اینجا شروع کردم به داد و بیداد کردن و گفتم من یک زن تنها اینجا چه کار باید بکنم؟ گفتند با یاسر بیا و من گفتم با یاسر نمی‌‏آیم و می‌‏روم کنار مهدی. چمدان من را هم برای بازدید بردند. اعتراض کردم که من در چمدانم چیزی ندارم اما مرد نامحرم حق ندارد چمدان مرا بگردد زن باید چمدان من را بگردد. یاسر را برای سوال و جواب به یک اتاق بردند و من و مهدی را هم با هم در یک اتاق بردند. حدود ساعت یک بود که آمدند پاسپورت‏های ما را گرفتند، یاسر هم یک آی پد داشت که آن را هم گرفتند و ما را راهی کردند. مهدی را البته چند دقیقه زود‌تر از ما بردند و گفتند از قوه قضائیه می‌‏خواهند با او صحبت کنند. آمدیم دیدیم مهدی نیست، نه می‌‏گفتند می‌‏خواهیم ببریمش زندان، نه می‌‏گفتند بردیم خانه و نه می‌‏گفتند اینجاست. هر کسی حرفی می‌‏زد و من خیلی نگران شده بودم. برای همین یاسر گفت که بازداشت شد. آمدیم بیرون که مصادف شد با حضور خبرنگاران و من آنجا از روی عصبانیت صحبت‏‌هایم را کردم تا نشان دهم همیشه قرار نیست خانواده‌ هاشمی ساکت باشند و به هر حال ما برای خود این حق را قائل هستیم.»

فاطمه هاشمی در انتهای این گفتگو با اشاره به اینکه امروز پدرش می‌تواند ایران را نجات دهد، گفت: «همانطور که پدر من در زمان جنگ این کشور را نجات داد، رفت و با حضرت امام صحبت کرد و گفت دیگر نمی‌‏توانیم ادامه دهیم، همانطور که بعد از جنگ کشور را خوب مدیریت وبه سمت آبادانی سوق دادند، امروزهم می‌‏تواند مسائل کشور حل وروی ریل اساسی بیاورند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر