یکشنبه

چنين حکومتی در تاريخ جز چند برگ سياه و بدنامی و ننگ نيست،

دست بر قلم بردن و نوشتن از رنجی که هر لحظه، گلوی نحيف دهها ميليون ايرانی را بيرحمانه ميفشارد،آسان‌ نيست. ملّت ايران با بغضی سنگين در گلو، به آينده نامعلومی چشم دوخته اند که شايد، تحريمی، جنگی، کشمکشهای داخلی برای سهم خواهی بيشتر دررأس هرم قدرت، فرشته نجاتی شود و به فقر و گرسنگی و بيماری و غارت اموال عمومی پايان دهد.( رغبت نداريم از کلمه بيت المال استفاده کنيم چرا که در فرهنگ سياسی اين سالها،مفهومی جز چپاول وغارت و اختلاس و کثافت کاری مالی ندارد).

ناتوانی سياسی قدرتمدارن وسپردن سکان کشتی هدايت کشور در اين اقيانوس متلاطم و بحران زده بدست عده ای ناتوان، که گذر زمان ثابت کرده که دلمشغولی ( والبّته کارآيی و توانی) جز بهره برداری شخصی و رانت خواری و رانت دهی هر چه بيشتر ندارند،جوّ سنگين نااميدی وآينده ای مبهم را بر فضای سياسی و اجتماعی کشور حاکم گردانيده است.سياستمداران آبرومند و با تجربه، دلسوزان وطندوست،متخصصين تحصيلکرده واکثريت قريب به اتفاق ياران انقلاب، يا ترک ديار کرده اند يا کنج عزلت گزيده اند. ايران در حال حاضر همچون دبيرستانی است که بجای دبيرفيزيک؛ معلّم ديکته دبستانی ، بجای دبير رياضی؛ مغلّم حساب کلاس دوّم، بجای دبير زبان انگليسی؛ "اصغرآقای خاله معصومه اينا" و بجای دبير شيمی؛" حسن آقای ميوه فروش سر کوچه مون" مشغول به کارند. حماقت مطلق است که از چنين مدرسه ای، انتظار موفقّيت داشت و اگر شاگردان اين مدرسه در يک آزمون سراسری با ديگر مدارس قرار بگيرند، نتيجه آن چيزی جز تمسخر شاگردان ديگرو شکست مطلق نخواهد بود.مقايسه کشور با چنان دبيرستانی، يک قياس مع الفارق نيست، بلکه با گسترش ديدگاه از فضای کوچک يک دبيرستان به فضای بزرگ يک کشور، طنزی تلخ نمود پيدا خواهد کرد.

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته ست،به اين ميخندم
اگر لفّاظيها و خود گول زدنها را به کناری نهيم ، واقعیّتی تلخ خودنمايی ميکند؛اقتصادی بشدّت ورشکسته، انزوای بين المللی و تحريمهای سنگين و همه جانبه، پررنگ شدن لحظه به لحظه ی سایة شوم جنگ،اجماع جهانی بر شکست کشور،فقر و فحشاءو اعتياد و بيکاری و تورم روزافزون، افزايش آمار جرم و جنايت و طلاق وخلاصه؛ مجموعه ای از کاستيها که هر يک بتنهايی ، برای به بن بست کشاندن و سقوط يک حکومت، کافی است.
ميگويند ؛ انسان خفته را ميتوان بيدار کرد امّا کسی که خود را بخواب زده، هرگز. اين روزها هريک از دولتمردان کشوردرهرکوچکترين فرصتی، سر را راست ميگيرند و درچشم اصحاب رسانه زل ميزنند وبا وقاحت سخن از بهشت برينی ميکنند که در طول اين ۳۳ سال برای مردم ايران به ارمغان آورده اند(!) امروز سخنی ميگويند و فردا سخنی ديگرو پس فردا سخنی مغاير با هر دو. واين همان آفتی است که به جان اين ملک وملّت افتاده که مقامات طرازاولش،خود را بخواب زده اند که بلی، ای" ملّت ايران خيالتان راحت باشد وما خدمتگزاران(؟) شماييم واز تهديدها نمی هراسيم و نويد آينده ای روشن را بشما ميدهيم." و اين همان بلايی است که بيش از هرچيزاين مملکت راتهديد ميکند.و شگفت آنکه مدعيان اين شعارهای تو خالی،بيش از ديگرهمپالکيهايشان بی عرصه اند وهرچه بی کفايتی بيشتر، ياوه گويی وسخنان کذب و دروغ نيز پرسروصدا اتر.هرقدر تظاهر به ديانت و چفيه وکبودی جای مهرپيشانی زيادتر،اختلاس و فاميل بازی ومال مردم بالاکشيدن نيز کلان تر واز حيث عدالت و قضاء، دست نيافتنی تر.
بی ترديد،درحال حاضر کشورمان يکی از سرنوشت سازترين دوران خود را طی ميکند.عليرغم آنکه تاريخ يکصد ساله اخير ايران، مملو از وقايع تلخ و تعيين کننده ای بوده امّا، دورانی که در حال حاضر لنگ لنگان ونااميد از فردايی مبهم پشت سر ميگذاريم،از بسياری جهات،منحصر به فرد است که اتخاذ تصميم درست ،متضمّن موفقّيت ملّی وحفظ تمامیّت ارضی کشورخواهد بود.قرن بيست ويکم در زمينه تکنولوژی و رشد و پيشرفت بشری و گردش سرگيجه آور اطلاعات با سرعتی شگفت آوربه پيش ميتازد و کوچکترين غفلتی، به مفهوم بازماندن از قافلۀ تمدّن بشری وپيشرفت جهانيست.نگاهی به گذشته يارآور ميشود که تاريخ ،عبرت آموزاست و جای جای آن بازگوکننده سرنوشت خودکامگانی است که ديکتاتورگونه هرچه خواستند کردند ونصايح ناصحين را وقعی ننهادند.سهم چنين خودکامگانی دربخش تلخ تاريخ،چه بسيار است.امروزنيز، گردش سريع اطلاعات، سوار بر امواج ماوراء نور، سراسر کره خاک را درمينوردد و چه بسا، تکنولوژی نيزبا همه توان شگفتش، قادر به مقابله نباشد. در اين ایّام،همه صاحبنظران علوم ارتباطی و مخابراتی ، متفق القول بر اين باورند و اين باور را فرياد ميکنند که ايجاد اختلال و ارسال پارازيت برای خنثی کردن امواج تلويزيونهای ماهواره ای،در آينده ای نزديک، سونامی سرطان را در نسل جوان و بيگناه،در پی خواهد داشت.از چندی پيش بيمارهای عجيب وغريب با منشأ ناشناخته،گريبان ساکنان بيگناه تهرانی راگرفته است. امکان درمان دارويی نيزوجود ندارد چرا که لجبازی واصراری بيمارگونه براهدافی بسيار پرهزينه،تحريمی فوق العاده سخت را ارمغان آورده است.تحريم کمرشکنی که بارسختيها و رنج و درد را تنها بر مردم کوچه و بازار، وارد آورده وهرروزبيش ازپيش، صدای خرد شدن استخوانهای قريب به هفتاد ميليون نفر، (پنج ميليون نفرباقيمانده به نحوی ازانحاءدرآرامش ورفاه بسرميبرند) بوضوح بگوش ميرسد.
جبرتاريخ يک حقيقت مسلّم است.آنچه در اين نوشتار آمده،سخن تازه ای نيست. اگر اپوزيسيون خارج نشين ورفاه زده را جدا کنيم، سالهاست که دلسوزان وآنانکه درد دين وطن دارند، با بغضی در گلو،ميگويند وميگويند.در اين روزهای مملواز یأس ورنج وسختی ،نسل اوّليهای انقلاب ، همانها که قدرتمداران امروز را دررأس قدرت نشاندند،با ندامتی عميق از خود و ديگران ميپرسند؛"چرا؟ درسالهای پرحادثه پنجاه و هفت، چنين قراری با هم نداشتيم.مگر هدفمان آزادی انسان ،جامعه ای مرفّه و متدیّن، گريز از له شدن زير چکمه استعمار و استکبارو نهايتأ نه شرقی، نه غربی نبود؟" واکنون در برابرنهيب وجدان واخورده ودربرابرپرسش نسل دوّميها و سوّميها، سرافکنده و بی پاسخ مانده اند.
بارديگر يادآورشويم که شرايط کنونی،آخرين رمق ملّتی است که صبورانه و نجيب،تحمل کردند ؛ کاستيها ، کمبودها، بی لياقتيها، بی عدالتيها، ناداوريها، اختلاسها، غارت اموال عمومی، تحقيرهای جهانيان، زبان درازی همسايگان شيخک نشين را. و خلاصه به يک دوراهی تاريخی رسيده ايم که خيليها در گذشته به آن رسيده اند و تاريخ بی واهمه و بر اصل انصاف، بداوری نشسته است. مباد آنروز که ملّت ايران نااميد ازکورسوی اميدی ازداخل،برای درمان درد زخم ناسور، به ننگی ابدی تن دهد.وای بحال ملتّی که در هنگامه درماندگی و بن بست سياسی، سر افکنده و درمانده،راضی به جنگ واشغال کشور از سوی بيگانگان، رضايت دهند.اين سر افکندگی و شرم نصيب آنانی باد که از يکسو با بی توجهی به فقر و فلاکت ملّت و با چشم بستن برغارت اموال ملّی و از سوی ديگربا جدال بيهوده با حقايق قرن بيست و يکم، بر خلاف جريان بين المللی حرکت ميکنند. و نتيجه آنکه در باطن، خود واعوان و انصارشان به غارت (به مفهوم تاّم کلمه ودرابعادی بسيار گسترده) و اختلاس و رشوه خواری و فساد شديد مشغولند و امّا در ظاهر؛ شايد بشود با تحميق ساده لوحان و کسب حمايت ضمنی مردم ساده دل و با شعاروپرچم و شامورتی بازی و به جان مردم جهان افتادن و تهديد اين وآن ودشمن تراشی ودشمن سازی وموشک هوا کردن و فحاشی به اين و آن،شايد بشود با بحرانی کردن اوضاع و يا براه انداختن جنگی ديگر، چند صباحی ديگر حکومت کرد امّا ، يقينأ چنين حکومتی نه تنها بدون حمايت ملّت، پايه هايی لرزان خواهد داشت بلکه؛ در تاريخ نيز جزچند ورق سياه و بدنامی و ننگ نيست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر