جمهوری اسلامی همه رژیمهای عربی (اخیرا غیر ازعراق، که البته رژیم آن با معیارهای جمهوری اسلامی با حمله نظامی استکبار بر سر کار آمده) را وابسته به امپریالیسم (دشمن جمهوری اسلامی) معرفی می کند اما ادعای دوستی با همسایگان و کشورهایی با اکثریت مسلمان را نیز دارد. این رژیم از یک سو کشورهای غربی را مرکز فساد و همکار در توطئه علیه خود تلقی می کند اما در عین حال روابط رسمی خود با آنها را در سطح سفیر حفظ می کند. جمهوری اسلامی در برخی کشورها به اقدامات اطلاعاتی و تروریستی مشغول بوده است اما خود را قربانی آنها معرفی می کند. مقامات رژیم رویکرد خصمانه خود نسبت به بسیاری از دول را پنهان نمی کنند اما چون با این دولتها داد و ستد دارند باید به آنها اظهار محبت نیز بکنند.
از همین جهت و براساس مقتضیات فوق، روابط خارجی این نظام باید در پنج
سطح متفاوت تنظیم و اداره شود: بیت رهبری و مشاورانش، رئیس دولت و
مشاورانش، وزیر خارجه و معاونانش، سفرا و کارداران، و فرماندهان سپاه. در
هر پنج سطح کم و بیش شاهد سیاستگزاری، تصمیم گیری و اجرا هستیم و این امر
گاه و بیگاه به مواضع و تصمیمات ناسازگار و تکذیب و اصلاح آنها می انجامد.
رهبر و مشاورانش
ولی فقیه و دستگاه رهبری در همه امور کشور از جمله سیاست خارجی در سطح کلان و خرد دخالت می کنند: بخش عمدهای از سفرا عملا توسط رهبر تعیین می شوند؛ نمایندگان خامنهای در بسیاری از کشورها قدرتمند تر از سفیر عمل می کنند و در کشور مربوطه نیز با آنها همانند یا در سطح سفیر برخورد می شود چون امروز اکثر دولتها می دانند که قدرت در دستگاه رهبری متمرکز است و دولت قدرت چندانی ندارد؛ رهبر جمهوری اسلامی شورایی در حوزهی روابط خارجی دارد و اعضای این شورا در روابط خارجی کشور مداخله می کنند. به عنوان مثال هنگامی که احمدی نژاد از گفتگو با ایالات متحده سخن گفت علی اکبر ولایتی، یکی از مشاوران خامنهای در حوزه سیاست خارجی بلافاصله به وی یادآوری کرد که تصمیم گیری در این حیطه از ید قدرت وی بیرون است.
رئیس دولت و مشاورانش
درست پس از خاتمه سفر احمدی نژاد به نیویورک روزنامه نیویورک تایمز خبر از یک طرح نه مادهای برای مذاکره با دول غربی ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی داد. منشا این طرح چندان روشن نبود اما پس از انکار آن توسط افراد نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی و وزیر خارجه مشخص شد که این طرح به احتمال زیاد از سوی مشاوران احمدی نژاد عرضه شده و رهبر جمهوری اسلامی جلوی پیشبرد آن را گرفته است. روسای جمهور در جمهوری اسلامی تلاشهایی در حوزه سیاست خارجی داشتهاند که در صورت تضاد با نظرات رهبر جمهوری اسلامی (چه نظرات ابراز شده و چه نظرات ابراز ناشده) همه به حاشیه رفتهاند. البته محمد خاتمی برای پیش گیری از رفتارهای خصمانه مخالفانش و شایعات به صراحت از عدم تلاش برای برقررای رابطه با ایالات متحده سخن گفته بود.
دولت احمدی نژاد با تعیین مشاورانی در حوزه سیاست خارجی (بر حسب مناطق) تلاش کرد در حوزه سیاست خارجی تا حدی با دست بازتر عمل کند اما با فشار دستگاه رهبری این امر با عدم موفقیت روبرو شد. تیم احمدی نژاد در دورههای حضور در ایالات متحده تلاشهایی برای گفتگو با مقامات امریکایی به عمل آورده اما هم از سوی ایالات متحده و هم از سوی بیت رهبر با سد بی اعتباری روبرو شد.
وزیر خارجه و معاونانش
سخنگوی وزارت خارجه آمادگی جمهوری اسلامی را برای انعطاف در مذاکرات هستهای بالاخص در غنی سازی بیست درصد اعلام می کند اما رهبر کشور و فرماندهان سپاه خلاف این نظر را متذکر می شوند. سخنگوی وزیر خارجه امارات را به قطع رابطه تهدید می کند (خبرگزاری خانه ملت، ۱۸ مهر ۱۳۹۱) اما مقامی دیگر در وزارت خارجه با هدایت نیرویی بیرون از وزارت خارجه یا احتمالا بخش دیگری که با سخنگو همراهی ندارد- که نامش و مسئولیتش معلوم نیست- این سخنان را تکذیب می کند. وزیر خارجه می گوید ایران آماده مذاکره بر سر توقف غنی سازی بیست درصدی است اما رهبر جمهوری اسلامی این موضوع را نفی می کند و بعد خود وزیر خارجه هم خودش را تکذیب می کند.
رهبر و رئیس دولت بدون توجه به لوازم مدعیات و شعارهای خود حرفهایی می زنند که برای ایرانیان دردسر ایجاد می کند اما دستگاه وزارت خارجه یک نهاد خدماتی است و باید ارتباط خود را با کشورها حفظ کند تا بتواند خدمات کنسولی و اداری خود را به شهروندان ایرانی و غیر ایرانی ارائه دهد. دستگاه وزارت خارجه براساس مقتضیات نهاد مدرن دولت شکل گرفته که با نحوه رهبری عصر قاجاری رهبر و نحوه اداره انقلابی رئیس دولت در هماهنگی نیست. از این جهت وزارت خارجه در موارد بسیاری باید بر اشتباهات رهبر و رئیس دولت ماله کشی کند.
سفرا و کارداران
سفرای جمهوری اسلامی علی رغم وفاداری بی قید و شرط به دستگاه رهبری مجبورند با مقامات کشور مربوطه ارتباط داشته باشند و نمی توانند مثل تریبون رسمی جمهوری اسلامی (روزنامه کیهان) به مقامات آن کشورها توهین کنند. آنها مجبورند از نزدیک با مقامات و جامعه کشور مورد ماموریت خود ارتباط برقرار کنند و در این ارتباط چیزهایی دستگیرشان می شود که ممکن است با مواضع رسمی رهبر کشور و دستگاههای تبلیغاتی آن حتی تضاد داشته باشد. به عنوان مثال به نظرات سفیر جمهوری اسلامی در اردن نگاه کنید: "اعتراضات مردم اردن برای اسقاط شاه این کشور نبوده و اصولاً در این کشور دیکتاتور وجود ندارد...دموکراسی دارای سه سطح است و اردن در گروه دموکراسی قرار میگیرد نه دیکتاتوری... اینکه گفته شود اردن یک دیکتاتوری وابسته انگلیسی، آمریکائی است، اشتباه است." (مصطفی مصلح زاده، در مصاحبه با مهر، ۱۹ مهر ۱۳۹۱) سایتهای دولتی و شبه دولتی جمهوری اسلامی (مثل سایت تابناک) این گونه سخنان را عجیب و غریب نامیدند چون روزنامه کیهان رژیم شاه عبدالله را دیکتاتوری و نوکر ایالات متحده معرفی می کند.
سپاه پاسداران و فرماندهانش
در کشورهایی که سپاه تمرکز خاصی بر آنها دارد (مثل عراق، لبنان، سوریه، افغانستان، یمن، و دیگر نقاط بحرانی و پر تنش) اصولا وزارت خارجه بیکاره است. حتی سفیر در این کشورها از سوی سپاه قدس تعیین می شود چون تصمیمات و اقدامات سفارت باید با فرماندهان سپاه و بالاخص سپاه قدس هماهنگ شود. علی خامنهای دست سپاه قدس را در این موارد کاملا باز گذاشته است.
فرماندهان سپاه در باب سیاست خارجی اظهار نظر می کنند: یک روز می گویند جنگ حتمی است و روز دیگر می گویند "دشمن" ظرفیت حمله به جمهوری اسلامی را ندارد. آنها در باب بحران سوریه و ترکیه و مسائل مربوط به بهار عرب مرتبا اظهار نظر کردهاند که برخی از آنها به دلیل دردسر آفرینی برای سطوح دیگر مورد ماله کشی واقع شده است، مثل این اظهار نظر رئیس ستاد نیروهای مسلح: "آل سعود، قطر و سوریه مسئول خونهایی هستند که در خاک سوریه ریخته می شود." (حسن فیروز آبادی، همشهری انلاین، ۱۷ مرداد ۱۳۹۱)
پس از عکس العمل دولت ترکیه که دستگاه سیاست خارجی نمی خواهد روابط با آن بدتر از این که هست بشود، مسئول مربوطه سخنش را تعدیل کرد و گفت: "جمهوری اسلامی ایران در شرایطی است که با همه همسایگان خود روابط حسنه دارد و وجود بعضی اختلافات یا سوء تفاهمها، تاثیری در روابط حسنه جمهوری اسلامی ایران با کشورهای همسایه نخواهد داشت... بنده در صحبتهایی که میکنم به کشورهای همسایه میگویم "دوستان ما"، مثلا ما با ترکیه روابط طولانی در انقلاب اسلامی داریم و کسانیکه اکنون در ترکیه حکومت میکنند دوستان انقلاب اسلامی و حامیان جمهوری اسلامی ایران هستند و یا قطر در قضیه لبنان کمکهای زیادی به حل مسایل کرد، آنچه از من توسط خبرگزاریها نقل شده است به مناسبت ماه مبارک رمضان و از باب امر به معروف و نهی از منکر به دوستانمان بوده است." (فرارو، ۲۵ مرداد ۱۳۹۱)
***
تصویر فوق ممکن است برای کسانی که در هستههای سیاست خارجی دول دمکراتیک کار کردهاند یا رهیافتی عقلانی و سازمانی به اداره امور یک کشور دارند پر از آشوب و هرج و مرج به نظر آید اما در جمهوری اسلامی میان این مراکز قدرت بر حسب زور و عِده و عُده نوعی تقسیم کار (بر اساس نظم جنگلی) به شکل غریزی به وجود آمده است. هرج و مرج است چون حیطهها و ماموریتها به درستی روشن نیست مثل حیطه قضا که چهار نوع دادگاه روحانیت، دادگاه نظامی، دادگاه انقلاب و دادگاههای عمومی در مواردی حیطههای عملشان با هم تداخل پیدا می کند؛ سپاه و ارتش یا کمیته امداد و بهزیستی و دهها مورد دیگر به همین ترتیب.
اما این ها هرج و مرجهایی است که به علت تداوم و عمر زیاد، افراد درگیر در آنها یاد گرفتهاند چگونه با آنها کار کنند. بر اساس نظریه کارکردی این سطوح فعالیت براساس کارکردهایی خاص شکل گرفته و عمل می کند. اما به دلیل شکل گیری این سطوح بر اساس قدرت و زور و نه عقلانیت و منافع ملی، در بسیاری از موارد تصمیم گیریها و سیاستگزاریها با هم برخورد داشته و نتیجه گیری را غیر ممکن می کند.
شکل اداره سیاست خارجی در پنج سطح ذکر شده در برخی موارد ممکن است به نفع جمهوری اسلامی باشد چون طرفهای مقابل را دچار سرگردانی می کند، برای نظام وقت می خرد (مثل پیشبرد برنامه اتمی)، و در برخی موارد کارگزاران سیاست خارجی نقشهای پلیس خوب/پلیس بد را همزمان بازی می کنند اما ضررهای این نوع اداره بسیار بیشتر از منافع آن است. نظام فوق اعتبار زدا، اعتماد زدا، غیرعقلانی، و ناکاراست چون سطوح مختلف در برخی موارد کار همدیگر را خنثی می کنند یا علیه منافع ملی عمل می کنند.
رهبر و مشاورانش
ولی فقیه و دستگاه رهبری در همه امور کشور از جمله سیاست خارجی در سطح کلان و خرد دخالت می کنند: بخش عمدهای از سفرا عملا توسط رهبر تعیین می شوند؛ نمایندگان خامنهای در بسیاری از کشورها قدرتمند تر از سفیر عمل می کنند و در کشور مربوطه نیز با آنها همانند یا در سطح سفیر برخورد می شود چون امروز اکثر دولتها می دانند که قدرت در دستگاه رهبری متمرکز است و دولت قدرت چندانی ندارد؛ رهبر جمهوری اسلامی شورایی در حوزهی روابط خارجی دارد و اعضای این شورا در روابط خارجی کشور مداخله می کنند. به عنوان مثال هنگامی که احمدی نژاد از گفتگو با ایالات متحده سخن گفت علی اکبر ولایتی، یکی از مشاوران خامنهای در حوزه سیاست خارجی بلافاصله به وی یادآوری کرد که تصمیم گیری در این حیطه از ید قدرت وی بیرون است.
رئیس دولت و مشاورانش
درست پس از خاتمه سفر احمدی نژاد به نیویورک روزنامه نیویورک تایمز خبر از یک طرح نه مادهای برای مذاکره با دول غربی ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی داد. منشا این طرح چندان روشن نبود اما پس از انکار آن توسط افراد نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی و وزیر خارجه مشخص شد که این طرح به احتمال زیاد از سوی مشاوران احمدی نژاد عرضه شده و رهبر جمهوری اسلامی جلوی پیشبرد آن را گرفته است. روسای جمهور در جمهوری اسلامی تلاشهایی در حوزه سیاست خارجی داشتهاند که در صورت تضاد با نظرات رهبر جمهوری اسلامی (چه نظرات ابراز شده و چه نظرات ابراز ناشده) همه به حاشیه رفتهاند. البته محمد خاتمی برای پیش گیری از رفتارهای خصمانه مخالفانش و شایعات به صراحت از عدم تلاش برای برقررای رابطه با ایالات متحده سخن گفته بود.
دولت احمدی نژاد با تعیین مشاورانی در حوزه سیاست خارجی (بر حسب مناطق) تلاش کرد در حوزه سیاست خارجی تا حدی با دست بازتر عمل کند اما با فشار دستگاه رهبری این امر با عدم موفقیت روبرو شد. تیم احمدی نژاد در دورههای حضور در ایالات متحده تلاشهایی برای گفتگو با مقامات امریکایی به عمل آورده اما هم از سوی ایالات متحده و هم از سوی بیت رهبر با سد بی اعتباری روبرو شد.
وزیر خارجه و معاونانش
سخنگوی وزارت خارجه آمادگی جمهوری اسلامی را برای انعطاف در مذاکرات هستهای بالاخص در غنی سازی بیست درصد اعلام می کند اما رهبر کشور و فرماندهان سپاه خلاف این نظر را متذکر می شوند. سخنگوی وزیر خارجه امارات را به قطع رابطه تهدید می کند (خبرگزاری خانه ملت، ۱۸ مهر ۱۳۹۱) اما مقامی دیگر در وزارت خارجه با هدایت نیرویی بیرون از وزارت خارجه یا احتمالا بخش دیگری که با سخنگو همراهی ندارد- که نامش و مسئولیتش معلوم نیست- این سخنان را تکذیب می کند. وزیر خارجه می گوید ایران آماده مذاکره بر سر توقف غنی سازی بیست درصدی است اما رهبر جمهوری اسلامی این موضوع را نفی می کند و بعد خود وزیر خارجه هم خودش را تکذیب می کند.
رهبر و رئیس دولت بدون توجه به لوازم مدعیات و شعارهای خود حرفهایی می زنند که برای ایرانیان دردسر ایجاد می کند اما دستگاه وزارت خارجه یک نهاد خدماتی است و باید ارتباط خود را با کشورها حفظ کند تا بتواند خدمات کنسولی و اداری خود را به شهروندان ایرانی و غیر ایرانی ارائه دهد. دستگاه وزارت خارجه براساس مقتضیات نهاد مدرن دولت شکل گرفته که با نحوه رهبری عصر قاجاری رهبر و نحوه اداره انقلابی رئیس دولت در هماهنگی نیست. از این جهت وزارت خارجه در موارد بسیاری باید بر اشتباهات رهبر و رئیس دولت ماله کشی کند.
سفرا و کارداران
سفرای جمهوری اسلامی علی رغم وفاداری بی قید و شرط به دستگاه رهبری مجبورند با مقامات کشور مربوطه ارتباط داشته باشند و نمی توانند مثل تریبون رسمی جمهوری اسلامی (روزنامه کیهان) به مقامات آن کشورها توهین کنند. آنها مجبورند از نزدیک با مقامات و جامعه کشور مورد ماموریت خود ارتباط برقرار کنند و در این ارتباط چیزهایی دستگیرشان می شود که ممکن است با مواضع رسمی رهبر کشور و دستگاههای تبلیغاتی آن حتی تضاد داشته باشد. به عنوان مثال به نظرات سفیر جمهوری اسلامی در اردن نگاه کنید: "اعتراضات مردم اردن برای اسقاط شاه این کشور نبوده و اصولاً در این کشور دیکتاتور وجود ندارد...دموکراسی دارای سه سطح است و اردن در گروه دموکراسی قرار میگیرد نه دیکتاتوری... اینکه گفته شود اردن یک دیکتاتوری وابسته انگلیسی، آمریکائی است، اشتباه است." (مصطفی مصلح زاده، در مصاحبه با مهر، ۱۹ مهر ۱۳۹۱) سایتهای دولتی و شبه دولتی جمهوری اسلامی (مثل سایت تابناک) این گونه سخنان را عجیب و غریب نامیدند چون روزنامه کیهان رژیم شاه عبدالله را دیکتاتوری و نوکر ایالات متحده معرفی می کند.
سپاه پاسداران و فرماندهانش
در کشورهایی که سپاه تمرکز خاصی بر آنها دارد (مثل عراق، لبنان، سوریه، افغانستان، یمن، و دیگر نقاط بحرانی و پر تنش) اصولا وزارت خارجه بیکاره است. حتی سفیر در این کشورها از سوی سپاه قدس تعیین می شود چون تصمیمات و اقدامات سفارت باید با فرماندهان سپاه و بالاخص سپاه قدس هماهنگ شود. علی خامنهای دست سپاه قدس را در این موارد کاملا باز گذاشته است.
فرماندهان سپاه در باب سیاست خارجی اظهار نظر می کنند: یک روز می گویند جنگ حتمی است و روز دیگر می گویند "دشمن" ظرفیت حمله به جمهوری اسلامی را ندارد. آنها در باب بحران سوریه و ترکیه و مسائل مربوط به بهار عرب مرتبا اظهار نظر کردهاند که برخی از آنها به دلیل دردسر آفرینی برای سطوح دیگر مورد ماله کشی واقع شده است، مثل این اظهار نظر رئیس ستاد نیروهای مسلح: "آل سعود، قطر و سوریه مسئول خونهایی هستند که در خاک سوریه ریخته می شود." (حسن فیروز آبادی، همشهری انلاین، ۱۷ مرداد ۱۳۹۱)
پس از عکس العمل دولت ترکیه که دستگاه سیاست خارجی نمی خواهد روابط با آن بدتر از این که هست بشود، مسئول مربوطه سخنش را تعدیل کرد و گفت: "جمهوری اسلامی ایران در شرایطی است که با همه همسایگان خود روابط حسنه دارد و وجود بعضی اختلافات یا سوء تفاهمها، تاثیری در روابط حسنه جمهوری اسلامی ایران با کشورهای همسایه نخواهد داشت... بنده در صحبتهایی که میکنم به کشورهای همسایه میگویم "دوستان ما"، مثلا ما با ترکیه روابط طولانی در انقلاب اسلامی داریم و کسانیکه اکنون در ترکیه حکومت میکنند دوستان انقلاب اسلامی و حامیان جمهوری اسلامی ایران هستند و یا قطر در قضیه لبنان کمکهای زیادی به حل مسایل کرد، آنچه از من توسط خبرگزاریها نقل شده است به مناسبت ماه مبارک رمضان و از باب امر به معروف و نهی از منکر به دوستانمان بوده است." (فرارو، ۲۵ مرداد ۱۳۹۱)
***
تصویر فوق ممکن است برای کسانی که در هستههای سیاست خارجی دول دمکراتیک کار کردهاند یا رهیافتی عقلانی و سازمانی به اداره امور یک کشور دارند پر از آشوب و هرج و مرج به نظر آید اما در جمهوری اسلامی میان این مراکز قدرت بر حسب زور و عِده و عُده نوعی تقسیم کار (بر اساس نظم جنگلی) به شکل غریزی به وجود آمده است. هرج و مرج است چون حیطهها و ماموریتها به درستی روشن نیست مثل حیطه قضا که چهار نوع دادگاه روحانیت، دادگاه نظامی، دادگاه انقلاب و دادگاههای عمومی در مواردی حیطههای عملشان با هم تداخل پیدا می کند؛ سپاه و ارتش یا کمیته امداد و بهزیستی و دهها مورد دیگر به همین ترتیب.
اما این ها هرج و مرجهایی است که به علت تداوم و عمر زیاد، افراد درگیر در آنها یاد گرفتهاند چگونه با آنها کار کنند. بر اساس نظریه کارکردی این سطوح فعالیت براساس کارکردهایی خاص شکل گرفته و عمل می کند. اما به دلیل شکل گیری این سطوح بر اساس قدرت و زور و نه عقلانیت و منافع ملی، در بسیاری از موارد تصمیم گیریها و سیاستگزاریها با هم برخورد داشته و نتیجه گیری را غیر ممکن می کند.
شکل اداره سیاست خارجی در پنج سطح ذکر شده در برخی موارد ممکن است به نفع جمهوری اسلامی باشد چون طرفهای مقابل را دچار سرگردانی می کند، برای نظام وقت می خرد (مثل پیشبرد برنامه اتمی)، و در برخی موارد کارگزاران سیاست خارجی نقشهای پلیس خوب/پلیس بد را همزمان بازی می کنند اما ضررهای این نوع اداره بسیار بیشتر از منافع آن است. نظام فوق اعتبار زدا، اعتماد زدا، غیرعقلانی، و ناکاراست چون سطوح مختلف در برخی موارد کار همدیگر را خنثی می کنند یا علیه منافع ملی عمل می کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر